ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
66
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
پادشاهى نرسه [ 1 ] بن بهرام هفت سال بود بديگر روايت نه سال گويد و پنج ماه ، بعضى هفت سال و پنج ماه ، و از شرح روزگارش هيچ معلوم نشده است و ذكرى نيافتم ، بحدود پارس بمرگ سپرى گشت . پادشاهى هرمزد بن نرسه [ 1 ] هفت سال و پنج ماه بود بديگر روايت سيزده سال گويد ، از عمارت روستاى ناحيت رام هرمزد آباد كرد و آن را بهشت هرمزد [ 2 ] نام نهاد و آن ناحيت ميان ايدج [ 3 ] است و رامهرمزد و هنوز آبادست . بپارس بمرد . پادشاهى شاپور ذو الأكتاف هفتاد و دو سال به همه روايت اين قدر گويند ، گويند از عهد كودكى از وى اثرهاى خوب ظاهر مىشد [ وى ] با عرب كينه گرفت و بسيارى بكشت و حديث قلعهء [ الحضر ] كه در ايام شاپور اردشير گفتيم ، فردوسى اين شاپور را گويد ، و هر دو كتف عرب سفت و حلقهء آهنين در آن كشيد . ( 43 - ب ) تا هيچ نتوانند كرد ، و اندر پيروزنامه خواندم كه كينهء شاپور با عرب از آن بود كه در احكام جاماسب بخواند كه از عرب پيغمبرى بيرون آيد و دين زردشت براندازد ، و چون بسيارى بكشت از عرب سوى مكّه و حجاز آمد ، قصىّ بن كلاب جدّ پيغمبر عليه السلام با اشراف پيش آمد ، پيرى فرّهمند ، شاپور ازين سخن ويرا پرسيد ، قصى گفت همانا كى خود نباشد ، اين سخن دروغ است و اگر بودنى است و خداى تعالى در آن حكمى نهادست كس نتواند كه آن را بگرداند . شاپور گفتا راست مىگويى [ 4 ] ، او را خلعت داد نيكو ، و دست از كار عرب برداشت . و از آن پس سوى روم رفت ، برسان رسولان ، تا گرفتار گشت ، و در چرم خر دوختندش ، و ملك روم زمين
--> [ ( 1 ) ] اصل : نوشه ، اصل پهلوى ، نرسهى . معروف : نرسى . [ ( 2 ) ] حمزه : و هشت هرمزد ( ص 36 ) [ ( 3 ) ] ايذج از محال اوّل گرمسير بختياريست . [ ( 4 ) ] مورخين مشهور چون محمد جرير و مسعودى اين ملاقات و صحبت و نصيحت را در بحرين بعمرو بن تميم بن مرّ ، شيخ بنى تميم نسبت ميدهند و ذكرى از رفتن شاپور به مكه و حجاز و صحبت باقصى بن كلاب نيست .